از ساعت نه صبح رفته سرکار

الان ساعت بیست دقه به دوازده شبه هنوز ازش خبری نیست

یه زنگم نزده

من زنگ زدم گفت توراهم

ی حسی بهم میگه رفتن برای نمایشگاه کت شلوار بخرن

خدا بهش رحم کنه اون مدلی ک منشی شون پیشنهاد داده نباشه

وگرنه علی میدونه و اون روی ... من

هم گرسنه م هم خسته م هم عصبیم هم خوابم میاد