خدای من

مگه میشه

چرا من باید این روز به این مهمی رو فراموش کنم

دیروز و دیشب اینقدر اذیت شدم

اینقد پاشا اذیت کرد که اصلا متوجه تاریخ نبودم

شوهر بینوای  من

منو ببخش

به خودت ک روم نمیشه بگم،ولی اینجا اعتراف میکنم

من واقعا زمان از دستم خارج شده بود

حتی صبح ک میگفتی عصری میخوام این پیراهن رو باکت شلوارم بپوشم

من نمیدونستم که امروز ،روز افتتاح نمایشگاس

واقعا متاسفم

الان که الهام زنگ زد گفت داره میاد خونمون فهمیدم که ای وای

امروز افتتاحیه س

چقدر دیشب الکی حرص خوردم و ناراحت شدم😩😢

خداروشکر که باهات بدرفتاری نکردم و به ی درد دل مختصر رضایت دادم


دوستای عزیزم

دوستانی که این مطلب رو میخونین

لطفا برای افتتاحیه ی بی دردسر و آسون نمایشگاه همسرم دعاکنین

می ترسم با این حجم از استرس سکته کنه