صبح ساعت ده بود که به امید پیدا کردن یه خیاطی زدم بیرون

داشتم کوچه هارو میگشتم که یکی از دوستام که دیشب بهش پیام داده بودم بهم زنگ زد

رفتم خونه شو کااری لباسمو تموم کرد

خیلی از لباسم خوشش اومد 

گفت اصن پیدا نیست که پارچه ت معمولیه


پارچه م یه حریر سرمه ایه با گلای ریز سفید

فردا میگم خواهرم عکس بگیره و براتون میذارمش