گاه نوشت های یک بانو

یک زن،یک همسر ویک مادر هستم

پایان مهمانی

سلام 

مهمونی به خوبی و خوشی تموم شد

از اول تا آخر مانتو تنم بود

اولش که همش منتظر حضور حاج آقا بودیم برای روضه خوانی

اما نیومد و سفره انداختن

بعدشم که بقیه کمک کردن جمع کردن و من اصن از جام تکون نخوردم


برای دوشنبه هم خونه ی خاله جون بزرگه آش دعوت شدیم

لباسم موند برای اونجا :دی


یه خبر جدید شنیدم

پسرخاله بزرگه م رفته خارج

کدوم شهر و کجا و تاکی مشخص نیست

دلم براش تنگ شد

هچند سال به سال نمی دیدمش ولی همینکه بود خیالمو راحت میکرد که هست

اما حالا که رفته ،از اینکه ممکنه دیگه نبینمش ناراحتم

تنها راه ارتباطیش واتساپه

خاله هنوز علنی نکرده قضیه رو 

طفلک منتظره برگرده پسرش

سلام عزیزم
اینهمه استرس و بدو بدو اخرش با مانتو نشستی خخخخ حالا به جاش برا مهمونی بعدی راحتی
سلام گلم
آره والا
ففقط یقه ی لباسم دیده میشد چون کرواتی بود و گره ی پاپیونی داده بودم دیده میشد
به همین دخوشم که حداقل خونه خاله م راحتم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan