بابا سلام
بابای خوبم سلام
بابا ... دلم برات تنگ شده
بابا خیلی دلم برات تنگ شده
بابا...حالت خوبه؟
بابا...
الان ده سال و هفت ماه و بیست و هفت روزه که نیستی که رفتی که تنهامون گذاشتی

غبطه میخورم به حال اونایی که پدر دارن
قدر پدرتونو بدونین

برای آمرزش همه ی پدرها یک حمد و سوره بخونید



----------------------------------------------------------------------------------------------------
خیلی وقت بود که خوابتو نمی دیدم
دلم برای چهره ی ماهت تنگ شده بود
اما وقتی عروس شدم اومدی ب خوابم
حموم کرده بودی و لباس سفد تنت بود دستات هنوز از تاثیر حموم چروک بود موهای سیاه و سفیدت رو کوتاه کرده بودی
وای که چقدر ناز شده بودی
بابا... دیشبم اومدی ب خوابم
مث همین سال های اخر روی ویلچر نشسته بودی بغلت کردم بوست کردم بوت کردم
وای بابا هنوزم بوی اون موقع ها رو میدی
موهاتو خیلی خوشگل کوتاه کرده بودی
از دکتر اومدیم بیرون صادق ویلچر رو رها کرد و تو به سمت خیابون رفتی
پلسیه صندلی تو نگه داشت که توی جوی آب نیفتی
اما تو از توی صندلی سر خوردی و پرت شدی پایین
وای خدای من اون جوی آب کوچیک یهو تبدیل شد به ی دره ی وحشتناک
بابا من  دویدم سمت دره ولی بهت نرسیدم و ندیدم چ بلایی سرت اومد
یهو از خوب پریدم و زدم زیر گریه
علی خییلی سعی کرد ارومم کنه ولی نتونست
قول داده ی روز منو بیاره بهشت رضا
بابا دلم برات تنگ شده

****

بابا هرچی گریه میکنم آروم نمیشم
صورتم میسوزه ولی آروم نمیشم
بابا کاش بودی بابا کاش بودی
بابا چی به سر مون اومد چرا خدا تو رو ازمون گرفت
بابا بیا ببین من چادری شدم یادته چقدر دوست داشتی چادر سرمون کنیم